یکی از اصحاب رسول اکرم صلوات الله علیه همسایه ای تند خو و مردم آزار داشت ،‌شکیبایی و خیر خواهی این صحابی برای او سودی نداشت ،‌برای همین به رسول خدا صلوات الله علیه شکایت کرد. پیامبر از او خواست با رفق و مدارا در اصلاح و تعدیل اخلاق همسایه بکوشد . مرد صحابی با روحی امیدوارو دلی آکنده از محبت با آن همسایه شرور دیدار کرد .
امافرد مغرور همچنان بر تعدی خود افزود ،‌وقتی جام صبر صحابی لبریز گردید ،‌ به محضر پیامبر رفت و عرض کرد :‌دیگر زندگی در آن خانه برایم قابل تحمل نمی باشد .

البته کوچ کردن به محله دیگر و دوری از جوار مسجد و بانگ اذان بلال هم برای او بسیار دشوار بود. رسول اکرم صلوات الله علیه وقتی نگرانی اورا دید ،‌فرمود : اثاث و لوازم منزل را بیرون بیاور و در معرض دید رهگذران قرار بده !
او هم پذیرفت و چنین کرد ، رهگذران و عابران که از این وضع شگفت زده شده بودند و مسیر عبور خود را تنگ می دیدند ،‌ماجرا را جویا شدند و چون شکایت صحابی را گوش دادند ، سیل نفرین و توبیخ و نفرت ،‌خود را به جانب همسایه مردم آزار روان کردند .


وقتی همسایه بدرفتار دانست که جمه قابل توجهی بر ضد او شوریده اند و خطر نفرت اجتماعی و خشم عمومی بر او فشار آورد ،‌به سوی مرد شاکی شتافت و عذر خواهی کرد، همسایه هم او را بخشید و اثاث منزل را به خانه برد. از ان زمان چنان اشتی و آرامش میان ان دو برقرار شد که هیچکدام در نبود دیگری غذا نمی خورد .