ویژگیهای اخلاقی امام مجتبی(ع)

 

 مهربانی

مهربانی با بندگان خدا از ویژگیهای بارز ایشان بود. اَنس می‌گوید که روزی در محضر امام بودم. یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانی فرمود: «برو تو آزادی!» من که از این رفتار حضرت شگفت‌زده بودم، گفتم: «ای فرزند رسول خدا! این کنیز، تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد، آن‏گاه شما او را آزاد می‌کنید؟!» امام در پاسخم فرمود: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است: (وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها)؛ ) (1) ( «هر کس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را پاسخ‏گویید.» سپس امام فرمود: «پاداش در برابر مهربانی او نیز آزادی‌اش بود.» ) (2) 

امام، همواره، مهربانی را با مهربانی پاسخ می‌گفت؛ حتی پاسخ وی در برابر نامهربانی نیز مهربانی بود؛ همچنان که نوشته‌اند، امام گوسفند زیبایی داشت که به آن علاقه نشان می‌داد. روزی دید گوسفند، خوابیده است و ناله می‌کند. جلوتر رفت و دید که پای آن را شکسته‌اند. امام از غلامش پرسید: «چه کسی پای این حیوان را شکسته است؟» غلام گفت: «من شکسته‌ام.» حضرت فرمود: «چرا چنین کردی؟» گفت: «برای اینکه تو را ناراحت کنم.» امام با تبسّمی دلنشین فرمود: «ولی من در عوض، تو را خشنود می‌کنم و غلام را آزاد کرد.» ) (3)

 


1-. نساء/86.
2-. مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص18.
3-. حياة الامام الحسن بن علي‏(ع)، باقر شريف القرشي، ج1، ص314.


 

فضیلت و اعمال شب نیمه شعبان

 نیمه شعبان  ؛ شبی مانند شب قـدر


 شیخ حرّ عاملى(ره) از بزرگان اصحاب نقل مى‎كند كه امام صادق(علیه‎السلام) فرمود:«شبى كه حضرت قائم(عج) در آن متولد شد، هیچ نوزادى در آن شب متولد نمى‎شود مگر این كه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمین كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى(عج) به سوى ایمان منتقل مى‎سازد.»

 

 در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین علیه‎السلام و همچنین زیارت امام زمان علیه‎‎السلام مستحب است،

 

 امام صادق علیه‎السلام فرمود:
«شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود.»


 غسل و شب زنده‎دارى و عبادت در این شب، فضیلت بسیار دارد، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد كه ولادت با سعادت امام زمان علیه‎السلام در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.

 

 ضمناً روایاتى به ما رسیده است كه نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرها است، و در بعضى از این روایات آمده که شب نیمه شعبان، شب امامان علیهم‎السلام است و شب قدر، شب رسول خدا صلےالله علیه و آله است.

 

 از جمله فضائل این شب این است که، از شب‎هاى مخصوص زیارت امام حسین علیه‎السلام است كه صد هزار پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را در این شب زیارت مى‎كنند.

 

 از نمازهاى مستحبى كه در این شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صدبار سوره توحید خوانده مى‎شود.

 

 نقل شده: رسول اكرم(ص) فرمود:
شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود: اى محمّد(صلى الله علیه و آله) در چنین شبى خوابیده‎اى؟ گفتم: این شب چه شبى است؟
فرمود: شب نیمه شعبان است برخیز.
مرا بلند كرد و به بقیع برد، و سپس جبرئیل فرمود: سرت را بلند كن زیرا در این شب‎ها درهاى رحمت خدا در آسمان به روى بندگان باز است، همچنین درِ رضوان، درِ آمرزش، درِ فضل، درِ توبه، درِ نعمت، درِ جود و سخاوت، درِ احسان باز است، خداوند به عدد پشم‎ها و موهاى چرندگان در این شب گنهكاران را آزاد مى‎كند، پایان عمرها در این شب، تعیین مى‎گردد، رزق‎هاى یك سال در این شب تقسیم مى‎شود و حوادث یك سال در این شب معیّن مى‎گردد.

اى محمد! كسى كه این شب را با تكبیر و تسبیح و تهلیل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است، و خداوند گناهان گذشته و آینده‎اش را مى‎آمرزد ... اى محمد(صلى الله علیه و آله) این شب را احیاء بگیر و به امت خود دستور بده آنها نیز این شب را احیاء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جویند، چرا كه این شب شبى شریف است.

 

 از اعمال این شب، خواندن دعاى كمیل در سجده است روایت شده كه كمیل گوید دیدم حضرت على علیه‎السلام این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.

 

 در مورد زیارت امام حسین علیه‎السلام در این شب به خصوص در صورت امكان در كنار قبرش، آمده هر كه بشناسد امام حسین علیه‎السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گردید و وسیله و راهگشایى براى رسیدن به فوز عظیم شد (خلاصه این كه عبادتش در این شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نماید كه شایستگى آن را دارا مى‎باشد و نیز از خدا خواسته‎هاى شرعی اش را تقاضا كند.🌻‍


📚‍ منابع:
۱- توضیح المقاصد شیخ بهائى،ص ۵۳۳.
۲- اثباة الهداة، ج ۷، ص ۱۶۲.
۳- اقتباس از كتاب المراقبات، نوشته عالم ربّانى و عارف صمدانى، ص ۷۹
۴- برگرفته از کتاب حضرت مهدى(عج)، فروغ تابان ولایت، محمد محمدى اشتهاردى .
۵- گروه دین و اندیشه تبیان

علی علیه السلام از پیامبران افضل است

حجاج از حره  تقاضا کرد که برتری علی را بر نوح و لوط بیان کند .حرّه گفت : قرآن می فرماید :

 

ضرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا اِمَرْاءَةَ نُوحِ وَ اِمْرَاءَةَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتا هُما فَلَمْ یُغْنیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلا اَلنّارَ مَعَ الدّاخِلینَ)


❄️خداوند بعنوان مثال برای کافران ، زنهای لوط و نوح پیامبر را نامبرده که به آن دو بزرگوار ، خیانت کردند گرچه همسر دو پیغمبرند ، امّا این باعث رفع عذاب آنها نخواهد شد و در روز قیامت به هر دو خطاب میشود : داخل شوید ، به همراهی آنانکه داخل آتش اند

امّا حضرت علی ابن ابی طالب علیه السّلام را همسری است که خشنودی او خشنودی خداست و خشم او خشم خداست .

حجاج گفت : اَحْسنتِ یا حرّه !


قبول کردم امّا دلیل برتری علی علیه السّلام بر ابراهیم را بیان کن

حرّه گفت : خداوند درباره حضرت ابراهیم در قرآن می فرماید :


و اِذْقالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمُوْتی قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی

خدایا به من بنمایان که چگونه مردگان را زنده می کنی ؛ خطاب رسید مگر تو ایمان نیاورده ای عرض کرد بلی ایمان آورده ام ولی می خواهم که مطمئن شوم . خدا هم به او نمایاند

امّا علی علیه السّلام جمله ای را فرمود ، که دوست و دشمن ، آن را نقل کرده اند . حضرت در جواب صعصعه ابن صوحان ، - که وقتی پرسید : یا امیرالمؤ منین تو بالاتری یا حضرت ابراهیم
 فرمود : ابراهیم علیه السّلام برای اطمینان قلبی خودش بخداوند عرضه داشت :


ربِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمُوتی

 امّا امیرالمومنین فرمودند

لوْ کُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ یَقیناً
اگر پرده های غیبی از مقابل من برداشته شود بر یقین من افزوده نخواهد شد.

بحارالانوار ۴۰/۱۵۳

 

حجاج گفت آفرین بر تو ای حرّه استدلال بسیار خوبی کردی ، حالا بگو ، برتری علی علیه السّلام بر موسی چیست
حرّه گفت : حضرت موسی وقتی که - در دفاع از مظلوم - یکی از یاران فرعون را کشت و به او خبر دادند که می خواهند تو را به قتل برسانند .


فخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ
او در حالی که می ترسید ، از مصر خارج شد و بسوی مدین رفت .

امّا حضرت علی علیه السّلام در لیلة المبیت ، (شب هجرت ) بجای پیغمبر خوابید و جان خود را بدون واهمه ، فدای پیامبر کرد ، این در حالی بود که خطر قتل او ، حتمی بود ؛ این عمل آن حضرت ، مورد تقدیر خداوندی قرار گرفت ؛ آنجا که می فرماید :


و مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ
بعضی از مردم جان خود را برای رضای خدا می فروشند .

 

حجاج گفت : احسنتِ حالا دلیل خویش را بر افضلیت علی بر سلیمان را بیان کن.

حرّه گفت :حضرت سلیمان به خداوند عرضه داشت

ربِّ اغْفِرْلی هَبْ لی مُلْکاً لایَنْبَغیِ لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدی

پروردگارا مرا ببخش و ملک و سلطنتی به من کرامت فرما که سزاوار احدی بعد از من نباشد .

امّا علی علیه السّلام درباره دنیا و بیزاری از ریاست آن فرمود :


هیْهاتَ ! غُرّی غَیْری لاحاجَةَ لی فیکَ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلاثاً لارَجْعَةَ فیها

ای دنیا ! از من دور شو و غیر مرا فریب ده ، من نیازی به تو ندارم ، من تو را سه طلاقه نموده ام و رجوعی در آن نیست .

 

📚📚 منابع
ناسخ التواریخ ج امام سجاد(ع ) ص ۱۵
بحار الانوار، ۴۶ / ۱۳۵

ولادت امام جواد(علیه السلام)

 عمر مبارك امام رضا (علیه‌السلام) به چهل و هفت سال رسیده بود و عقربه تاریخ، سال ۱۹۵ هجری را نشانه می‌رفت ولی هنوز امام نهم متولد نشده بود .

 

مسئله جانشینی امام رضا (علیه‌السلام) اصحاب و شیعیان حضرت رضا (علیه‌السلام) را متاثر كرده بود. این اندوه زمانی به فزونی رفت كه فرقه واقفیه كه بنا به دلایل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا(علیه‌السلام)، قائل به غیبت امام كاظم(علیه‌السلام) شده بودند، و در تبلیغات خویش نداشتن فرزند پسر از سوی امام رضا (علیه‌السلام) را دلیل بر ادعای موهوم خود می‌دانستند؛ تا جایی كه یكی از همین افراد در نامه‌ای خطاب به حضرت رضا علیه‌السلام نوشت:
تو چگونه امام هستی در حالی كه فرزندی نداری!
حضرت در پاسخ فرمودند: تو از كجا می‌دانی كه فرزندی ندارم، به خدا سوگند روزها و شب‌ها سپری نمی‌شود مگر این كه خداوند فرزند پسری را به من عنایت فرماید كه حق و باطل را از هم جدا سازد.(1)

 

داستان تولد امام جواد علیه‌السلام
علامه مجلسی(ره) در جلاءالعیون می‌نویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حكیمه خاتون دختر امام موسی كاظم(علیه‌السلام) روایت می‌كند كه:

روزی برادرم حضرت رضا(علیه‌السلام) مرا طلبید و فرمود: ای حكیمه امشب فرزند مبارك خیزران متولد می‌شود و باید تو در وقت تولد او حاضر باشی.

من در خدمت آن حضرت ماندم، چون شب فرا رسید امام رضا علیه السلام مرا با خیزران(مادر حضرت جواد علیه السلام) و زنان قابله به حجره آورد و چراغی نزد ما افروخت و از حجره بیرون رفت و در را بر روی ما بست .

حكیمه خاتون(عمه امام جوادعلیه السلام) می‌افزاید: خورشید امامت با به دنیا آمدنش حجره را نورانی كرد. بر آن حضرت پرده نازكی چون جامه احاطه كرده بود و نوری از حضرت ساطع می‌شد چون نور مبین را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشید جمالش دور كردم و با جامه‌ای مطهر پوشاندمش. حضرت امام رضا(علیه‌السلام) به حجره آمد و آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو .

🌺چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(علیه‌السلام) دیده حقیقت‌بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر كرد و به زبان فصیح ندا داد:
"اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله ."

چون این حالت غریب را از آن نور دیده، مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(علیه‌السلام) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض كردم .
حضرت فرمود: پس از این، عجایب بسیاری را مشاهده خواهی كرد(2)

📚پی نوشت
1⃣اصول كافی، ج ۱
2⃣منتهی الامال، ج ۲

غصب فدک

غصب فدک

سران سقیفه ابتدا غصب فدک را با ادعای حدیث جعلی و شهادت شهود می خواستند اسلامی جلوه دهند، اما استدلال های قرآنی حضرت_زهرا(س)، و افشاگری های کوثر قرآن، همه آن ترفند ها را نقش بر آب نمود و ناچار شدند با سرنیزه و سیلی زدن و فشار و قدرت، فدک را در دست خود نگهدارند. وقتی ابوبکر از حدیث دروغین دست کشید و به شهادت گواهان تکیه نمود، حضرت زهرا(س) پس از گواهی امیرالمومنین(ع) و ام ایمن به ابوبکر فرمود:

"به درستی که پدرم فدک را به من بخشید و علی(ع) و ام ایمن هم شهادت می دهند.

ابوبکر به ظاهر تسلیم شد، دستور داد کاغذی آوردند که در آن نوشت:

"فدک جزو اموال فاطمه(س) است، به او بازگردانید"

حضرت زهرا(س) نامه خلیفه را گرفت، به طرف منزل می آمد که عمر در بین راه، توطئه غصب فدک را افشا کرد، و با حرکت خشن خود نشان داد که جعل حدیث و شهادت شاهدان و طرح مباحث حقوقی در غصب فدک، همه بهانه ای بیش نبود.عمر با خشونت پرسید:

از کجا می آیی فاطمه(س) ؟

حضرت زهرا(س) پاسخ داد:

"از نزد ابوبکر می آیم، به او خبر دادم که رسول خدا(ص) فدک را به من اعطا فرمود و علی(ع) و ام ایمن بر حقانیت من گواهی می دهند. بنابراین ابوبکر تسلیم شد و نامه ای(جهت بازگرداندن فدک) برای من نوشت."

عمر قدم پیش گذاشت و گفت: نامه ابابکر را بده!


حضرت زهرا(س) امتناع ورزید، اما عمر با شدت نامه ابوبکر را گرفت و بر آن آب دهان انداخت و سیلی به صورت زهرا(س) زد و نامه را پاره کرد.


لعن الله قاتلیک یا فاطمه

 

منابع
اصول کافی ج4 
عیون الاخبار ص233
اختصاص ص178 
الغدیر ج7 ص194
فرهنگ سخنان حضرت فاطمه زهرا(س)

 

ویژگی هاى خـانه حضرت زهــرا«س»

محـل نـماز و عبادت پیامبر«ص»

خانه فاطمه«س»استراحت‏گاه موقت پیامبر«ص»هنگام دیدار از یگانه گوهرش بوده. جاى جاى این خانه قدمگاه، محل نشستن، نماز، عبادت و سجده ‏گاه وجود مقدس نبى اکرم«ص» بود.

 

حضرت على«ع» فرمود: «روزى پیامبر«ص» به دیدار ما آمد، ما نیز حریره ‏اى(1)برایش آماده کردیم و ام ایمن هم ظرفى از ماست، کره و مقدارى خرما به ما هدیه کرد. پیامبر«ص»از جاى برخاست، وضو ساخت، به سوى قبله ایستاد و مدتى دعا کرد. آن گاه با چشمانى پر از اشک، سر به سجده گذارد. هیبت و عظمت پیامبر«ص» مانع شد که علت گریه ‏اش را بپرسیم.

فرزندم حسن«ع»، از جاى جست و گفت: پدر جان! کارهایى را دیدم انجام دادى که پیش از این انجام نداده بودى. پیامبر«ص»فرمود: فرزندم! من امروز با دیدن شما آن قدر خوشحال شدم که پیش از این، چنین شادمانى به من دست نداده بود. اینک جبرئیل آمد و به من خبر داد که همه شما کشته خواهید شد و محل دفن شما هم دور از یکدیگر خواهد بود.

 

با شنیدن این خبر براى شما دعا کردم. امام حسین«ع»عرض کرد: اى رسول خدا! با این وصف که قبرهاى ما از هم جدا مى ‏باشد، پس چه کسى به #زیارت قبور ما مى ‏آید؟

پیامبر«ص» فرمود: گروهى از امتم که کمک و صلة مرا دوست مى ‏دارند.
پس در روز قیامت‏ به زیارت این دسته خواهم رفت و بازوانشان را گرفته و آنها را از گرفتاریها و سختیهاى روز قیامت نجات خواهم داد.»(2)

 

📚مـنابع:
1. غذايى است كه با آرد و شير يا روغن مى ‏پزند. فرهنگ جديد، ص91.
2. بشارة المصطفى(ع) لشیعۀ المرتضی(ع)، ص195؛ عوالم العلوم و المعارف، ج‏7، ص123 و كامل الزياراة، ص58

شمه ‏ای از فضایل و مناقب فاطمه_زهرا«سلام الله علیه "

عــلــم فــاطمه«س»

از فضایل فاطمة زهرا(س) علم ایشان به آینده و حوادث قبل است.
سلمان مى ‏گوید:
«روزى عمار به من گفت: آیا خبر عجیبى به تو بدهم؟ گفتم: آرى! عمار گفت: على بن ابى‌طالب(ع) را دیدم که بر فاطمه(س) وارد شد؛ چون چشم فاطمه(س) بر او افتاد، گفت: اجازه مى ‏دهى از گذشته و حال و آینده تا روز قیامت‏ خبر دهم؟ عمار مى ‏گوید:


سپس دیدم که امیرمؤمنان(ع) به عقب برگشت، به مسجد رفت و به خدمت پیامبر(ص) رسید. پیامبر(ص) فرمود: «نزدیک بیا یا ابا الحسن! چون نزدیک پیغمبر(ص) رسیدفرمود: «تو مى‏ گویى یا من بگویم؟»

 

حضرت امیر(ع) عرض کرد: «حدیث‏ شما و کلام شما بهتر است»، و آن گاه پیامبر(ص) جریان را بیان نمود... عمار مى‏ گوید: «سپس امیرمؤمنان(ع) از مسجد خارج شد و من هم با او بیرون رفتم، و حضرت بر فاطمه(س) وارد شد و او از آنچه على(ع) به پیامبر(ص) گفته بود، خبر داد.» ) (1)


و نیز در روایتى از امام کاظم(ع) نقل شده است که فرمود: «فاطمه(س) از تمام صحابه داناتر بود، جز از شوهرش.» ) (2)


و مکرر مى ‏شد که پیامبر(ص) مردم را به فاطمة زهرا(س) ارجاع مى ‏داد و او به مردم پاسخ کافى مى‏ داد؛ چرا که آنچه را که دیگران نمی دانستند، او مى ‏دانست.


روزى رسول خدا(ص) با عده‏ اى از اصحاب نشسته بودند، حضرت رو به اصحاب کرده،فرمودند:
«براى زنان چه چیزى بهتر است؟» آنها نتوانستند جوابى بگویند. حضرت على(ع) این خبر را به فاطمه(س) رسانید و آن حضرت پاسخ داد که: «[شما نگفتید] بهترین چیز براى زن آن است که نه مردى او را ببیند و نه او مردى را ببیند؟» على(ع) این جواب را به رسول خدا(ص) عرض کرد. حضرت فرمودند: «چه کسى این جواب را به تو گفت؟» عرض کرد: «فاطمه(س).» حضرت فرمودند: «به‌ راستى که او پاره تن من است.» ) (3)


و چه بسیار اتفاق مى‏ افتاد که زنان مسائل خود را از حضرت فاطمه زهرا(س) مى ‏پرسیدند.

 

مـنابع:
1-. برگرفته از بحارالانوار، ج‏43، ص‏8.
2-. برگرفته از زندگانى فاطمة زهرا(س)، ص‏181.
3-. بحارالانوار، ج‏43، ص‏54.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیام امام رضا علیه السلام به شیعیان

روایت شیخ مفید از پیام حضرت امام رضا(ع) به شیعیان، از طریق حضرت عبدالعظیم حسنی:


اى عبد العظيم! دوستانم را از جانب من سلام برسان و به آنان بگو كه: شيطان را به دل های خود راه ندهند.

و ايشان را به راستگويى و امانتدارى سفارش كن.

 

به آنان توصيه كن كه خاموشى گزينند و بحث و جدل در کارهای بیهوده را رها کنند.

 

و به یکدیگر روی آورند، و به دیدار هم روند، زیرا این کارها سبب تقرّب و نزدیکی آنها به من می شود.

 

و خود را مشغول ریختن آبروی یکدیگر نکنند، که من با خود عهد کرده ام، هرکس مرتکب چنین کاری شود و یکی از دوستانم را ناراحت و خشمگین سازد، از خداوند بخواهم که در دنيا سخت ترين عذاب را به او بچشاند، و چنین فردی در آخرت از زیانکاران خواهد بود!

 

و به دوستان ما آگاهی ده که خداوند، نیکو کارانِ آنان را مورد بخشایش خویش قرار می دهد و از بدکارانِ آنان می گذرد، مگر کسی که به او شرک ورزد و یا یکی از دوستان مرا آزار دهد، یا در دلش نسبت به وی قصد سوئی داشته باشد،

 

پس خداوند، او را نمی آمرزد تا آنکه از این نیّت بازگردد. پس اگر همچنان بر این نیّت بماند، خداوند روح ایمان را از قلبش می برد، و چنین فردی از ولایت و دوستی من خارج می شود

 

و از ولایت ما بهره ای نخواهد داشت،
و پناه بر خدا از چنین چیزی!


📖 الإختصاص: ص247،بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۳۰ ح ۲۷.

🌎 آیه های سبز زندگی

توصیه هایی از امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان

امام حسن عسکری علیه السلام نامه ای به مرد قم دارد که اینگونه آغاز می شود :

1- شما را به تقوای الهی و ورع در دین توصیه می کنم .

 

دو عامل برای اجتناب از گناه است :

1- عامل بیرونی مثل پلیس و قوه وقضائیه و نیروهای بازرسی

2- عامل درونی : تقوی و ورع 

عامل درونی اگر نباشد عامل بیرونی موثر نخواهد بود . انسان باید خدا ترس باشد همه جا خداوند را ناظر بر اعمال و رفتار خود ببیند .

 

ورع یک پله بالاتر از تقواست . تقوا  اجتناب از گناهان مسلم است مثل غیبت و دروغ که اجتناب از اینها توسط تقواست . اما در ورع شخص از شبهات هم دروی می کند. مثلا در جلسه ای نشسته اید نمی دانید حرفهایی که پشت سر فرد گفته می شود غیبت است یا نه از نشستن در این جلسه خودداری می کند.

اگر اهمیت به شبهات ندهید در دام گناهان مسلم می افتید .

 

2- اجتهاد لله یعنی تلاش برای خدا  : در واقع همان اخلاص داشتن در کارها است . 

صبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ ﴿۱۳۸ بقره﴾ 

 رنگ خدائي (بپذيرند، رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگي از رنگ خدائي بهتر است ؟ و ما تنها عبادت او را مي ‏كنيم .

 

3-  صداقت و راستگویی : در روایت داریم به طولانی بودن رکوع و سجود شخص نگاه نکنید ببینید چقدر صداقت دارد .

امام صادق علیه السلام می فرماید خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر بخاطر صدق حدیث :

 

4- امانتداری 

5- طول سجود : نزدیک ترین حالت انسان به خداوند به هنگام سجده است.

خاضانه ترین شکل و صورت در برابر خداوند  همین سجده است که به خاک می افتیم . لذا گفته می شود جز در برابر خدا سجده کردن درست نمی باشد .

6- حسن الجوار ( خوش برخوردی و توجه به همسایه )

 

منبع حدیث : 

 

تحف العقول ص 488
بحار الانوار، علامه مجلسی، ج75، ص372، ط بیروت.

 

 

 

عسکری یا عسگری

عسگـــری یا عسکـــری ؟ 

⬅ عسگری به معنای عقیم و بی‌دانه است؛ لذا دشمنان از این شهرت برای اثبات عقیم بودن امام و عدم وجود امام زمان استفاده می کرده و می کنند .

⬅ عسکر محله‌ای بوده در شهر سامرا که لشکرگاه و محل توقف سپاه خلفای عباسی در آنجا قرار داشت.

⬅ خلفای عباسی برای زیر نظر داشتن فعالیت‌های فرهنگی، علمی و سیاسی امام هادی علیه‌السلام، آن حضرت را در سال 236 ه.ق از مدینه به سامرا انتقال و در محله عسکر سکونت دادند. چون امام حسن علیه‌السلام و پدر بزرگوارش امام هادی علیه‌السلام در محله عسکر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگی می‌کردند و به عسکری لقب یافتند و این لقب مشترک بین آن حضرت و پدرشان امام هادی علیه‌السلام است و آنها را عسکریین گفته‌اند.  

⬅ اگر بنا بود این لفظ به (گاف) نوشته یا تلفظ شود، باید امام هادی نیز عقیم می‌بود و از نعمت فرزند محروم تلقی می‌شد.

⬅ از سوی دیگر عسکر لفظی عربی است و اصولا در زبان عربی حرف گاف وجود ندارد. پس آنچه صحیح است، عسکری (با کاف) است، نه عسگری (با گاف).

⬅ در به وجود آمدن شایعه عقیم بودن حضرت، عوامل مختلفی چون خلفای عباسی، جعفر کذاب و فردی به نام زبیری تاثیری به‌سزا داشتند.

 

🔱 کانال آیه های جان

به مناسب شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن

جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن

 

عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم

کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن

 

در عزای عسگری آید زنای اهل دل

صد فغان همراه با شور ونوا یابن الحسن

 

آب شد شمع وجودش زاتش زهر ستم

خاک غم بر سر کنم زین ماجرا یابن الحسن

 

در جوانی رفت از دنیا امام عسگری

شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن

 

این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه

تسلیت گوئیم امشب بر شما یابن الحسن

 

گاه از هجران جانسوز تو سوزم همچو شمع

گاه از فقدان آن نور هدی یابن الحسن

 

دست رد بر سینه ام امشب مزن زیرا که من

با محبان تو هستم آشنا یابن الحسن

جهات خاص غربت امام رضا (علیه السلام)

1- دوری از اهل و عیال و فرزند گرامیش

بدون شک یکی از جهات غربت امام رضا (علیه السلام) دور بودن او از وطن و همراه نبودن خانواده و به خصوص فرزند دلبندش امام جواد (علیه السلام) می باشد . آن هم نه به اختیار خود که با زور و تهدید مامون این کار انجام شد و در واقع امام در اسارت مامون بودند .   اینجاست که درد هجران فرزند بر غربت دوری اش از مدینه افزوده است .

هجرت غمبار امام رضا علیه السلام با جدایی از اهل و عیالش همراه بوده است حسن بن وشا از خود امام رضا علیه السلام نقل می کند : آنگاه که می خواستند مرا از مدینه خارج کنند اهل و عیالم را جمع کردم و به آنها دستور دادم که برای من بگریند تا صدای آنها را بشنوم سپس دوازده هزار دنیار در میان آنها تقسیم کردم و گفتم من دیگر به جانب اهل و عیال خود بر نمی گردم .   حضور امام علیه السلام در سرزمین غربت خرسان تصویر غم برای است که نقش سوزناک آن را دوری از اهل و عیال تکمیل کرد از این منظر زمانی اوج غربت امام ترسیم خواهد شد که صحنه تشییع پیکر مطهر امام رضا علیه السلام را به یاد آری که کسی از اهل و عیال حضرتش پای تابوت ایشان حضور ندارند و چه غربتی از این بیشتر که به جای خاندان امام رضا علیه السلام مامون پای تابوت حضرتش بر سر می زند .



2- جدایی از قبر جدشان رسول گرامی اسلام (ص)

محول سجستانی لحظات وداع حضرت را چنین نقل می کند حضرت رضا علیه السلام برای وداع با مرقد مطهر حضرت رسول اکرم (ص) وارد مسجد پیامبر (ص) شد چند بار تا کنار مرقد مقدس آمد و برگشت هر بار با صدای بلند و طولانی گریه می کرد من خدمت حضرت علیه السلام شرفیاب شدم و سلام کردم و امام علیه السلام جواب داد و به (خاطر مسافرت و اینکه قرار بود امام علیه السلام به جای مامون در آینده خلیفه شود) به ایشان تهنیت گفتم امام فرمود : رهایم کن چرا که از جوار جد بزرگوارم بیرون می شوم و در سرزمین غربت می میرم و بدنم پهلوی قبر هارون مدفون می شود .

در آن زمان که غم بر چهره امام رضا علیه السلام نشسته است و تلخی سکوت حضرتش فریادگر درد جدایی است آیا گریه امام آن هم با صدای بلند آیا نشانگر عمق غربت وی نیست ؟



3- انکار امامت حضرت توسط شیعیان و نمایندگان پدر بزرگوارش

دوران امامت امام موسی (علیه السلام) بخصوص در اواخر عمر شریفشان دوران خفقان بوده است و امام علیه السلام نمی توانست به راحتی امام بعد از خود را به شیعیان معرفی کند . این خفقان به قدری بود که زمانیکه یزید بن سلیط از شیعیان او از ایشان خواستند که همانند پدرشان امام صادق (علیه السلام) از جانشین بعد از خود سخن بگوید ایشان گفند «ان ابی علیه السلام کان فی زمان لیس هذا زمانه»   یعنی زمان من با زمان پدرم متفاوت است و فقط پس از اصرار یزید لب به سخن می گشایند همین رویه را ما در بعضی احادیث «باب الاشاره و النص علی ابن الحسن الرضا علیه السلام »   بی شک مهمترین عامل آن هارون الرشید و سیاستهای او بود از طرف دیگر در این زمان امام کاظم علیه السلام وکلایی برای بعضی از حقوق شرعیه ای که شیعیان برای امام می پرداختند معین ساخت و اموال زیادی نزد بعضی از این وکلا جمع شد . برای مثال نزد زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار نزد علی بن حمزه سی هزار دینار زمانیکه امام کاظم علیه السلام به شهادت رسیدند آنها به خاطر اینکه اموال را به صاحب اصلی ندهند ادعا کردند که موسی بن جعفر (ع) زنده است و غایب شده و روزی به عنوان قائم برای بر پا ساختن عدل و مساوات به روی زمین باز خواهد گشت ، چرا که در صورت اقرار به امامت حضرت رضا علیه السلام ناچار بودند آن اموال را تحویل ایشان دهند ، از این روی نه تنها اموال را غصب کردند بلکه امامت امام رضا علیه السلام را انکار کرده و از این امکانات جهت فریب دادن شیعیان دیگر استفاده کردند.

این آغاز مظلومیت و غربت امام رضا علیه السلام آن هم بعد فراق پدر بود داستان مکاتبه امام رضا علیه السلام با عثمان بن عیسی شاهد مظلومیت و غربت ولایت است : از احمد بن حماد روایت است که گفت ؛ عثمان بن عیسی رواسی در مصر یکی از کارگزاران امام علیه السلام بود و اموال بسیاری از امام از جمله شش کنیز نزد او به امانت بود امام رضا علیه السلام درباره کنیزکان و اموال به او پیغام فرستاد ولی عثمان در پاسخ نوشت ؛ پدرت نمرده است امام علیه السلام به او پاسخ داد : او مرده و میراث او را قسمت کرده ایم و در صحت خبر مرگ او تردید نیست امام بدین نحو بر عثمان اقامه حجت الاسلام و المسلمین فرمود اما عثمان بن عیسی در جواب نوشت : اگر پدر تو نمرده تو را در این اموال حقی نیست و اگر چنانچه می گویی مرده است او به من دستوری نداده که چیزی از این اموال را به تو بدهم و من کنیزکان را آزاد کرده به شوی داده ام   و چون امام کاظم علیه السلام به همان دلیل خفقان امام بعد از خود را با صراحت تمام برای عوام مردم مشخص نکرده بود ، لذا بسیاری از عوام فریب سران واقفیه را خورده واقعی شدند و همین خود بر غربت امام علیه السلام افزوده بود .



4- انکار امام جواد علیه السلام به عنوان فرزند حضرت

غربت در بین خویشان حتی عموها و عموزاده از ایشان نمی پذیرفتند که امام جواد علیه السلام فرزند ایشان است خوب تامل کنید که چه غربتی از این بالاتر است که بستگان نزدیک فرزندی اولاد انسان را نپذیرند ؟ عاقبت گفتند : باید نسب شناس بیاوریم امام علیه السلام قبول نکردند چرا که فرمودند : حضرت رسول اکرم علیه السلام از نسبت دادن اولاد به تایید نسب شناس منع کرده اند ، اما آنها تنها شرط برای پذیرفتن را رای نسب شناسان بیان داشتند و به امام نیز گفتند چون ممکن است هیبت شما نسبت شناسان را تحت تاثیر قرار دهد ، نباید در جمع ما باشی بلکه باید مثل یک کشاورز ساده با لباس مندرس و کلاه حصیری و . . . در مرزعه مشغول کار و بیل زدن باشی . امام علیه السلام به خاطر ضرورت شناساندن امام بعد از خود مجبور به پذیرش شدند . نسب شناسان آمدند بستگان نزدیک امام جواد علیه السلام را آوردند  و به آنها گفتند شما بگویید این فرزند کدام یک از ما است ؟ آنها نیز پاسخ دادند هیچ کدام وقت خروج چشمان به امام (ع) در مزرعه افتاد و گفتند به یقین فرزند آن کشاورزی است که روی زمین کار می کند و دلایل خود را نیز بیان داشتند سپس این عموها و عموزاده که نه امام (ع) میشناختند و نه حرمتی برای او قائل شده بودند مجبور به پذیرش و عذرخواهی شدند و در همین جا بود که امام را گریاندند .   علامه طهرانی در این باره می گوید : در این صورت آیا امامی که برای معرفی فرزند خود به برادران و عموهای خود که نزدیک ترین افراد به او هستند مجبور به گریه می شود و دلش می شکند و به قول قیافه شناسان که خود بدان راضی نیست تن در می دهد غریب نیست ؟



 5- تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا علیه السلام

بدون شک امام رضا علیه السلام با خواست و اجبار مامون از مدینه خارج و به مرو آمد   و ولایت عهدی را بر امام تحمیل کردند نقل شده چون حضرت رضا علیه السلام وارد مرو شدند مامون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت : همه بدانند من در آل عباس و آل علی علیه السلام هیچ کس را بهتر و صاحب حق تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا علیه السلام ندیدم پس از آن به حضرت رو کرد و گفت ؛ تصمیم گرفته ام که خود را از خلافت خلع کنم و آنرا به شما واگذار نمایم حضرت فرمودند : اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست تو چه اختیاری داری که به دیگران تفویض نمایی . مامون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید اما امام فرمودند ، هرگز قبول نخواهم کرد . وقتی مامون مایوس شد گفت : پس ولایت عهدی را قبول کند تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید حضرت قبول نمی کردند و می گفتند : از پدرانم شنیده ام من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد ، اما مامون بر این امر پافشاری نمود تا آنجا که مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد . لذا حضرت فرمود اینک که مجبورم قبول می کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم .  مامون با این شرط راضی شد پس از آن حضرت دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند : خداوندا ! تو می دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم پس مرا مواخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مواخذه نکردی ، خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو پس به من توفیق ده که دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم ، همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی .  تحمیل این ولایت عهدی از چند جهت سبب غربت امام رضا علیه السلام می گردید : اولاً خود این تحمیل برای امام رنج آور و دردناک بود نقل شده است «ثم قبل عن ولایته العهد من المامون و هو باک حزین» او ولایت عهدی را در حالی که گریان و ناراحت بود پذیرفت.

تا جایی که از خداوند درخواست مرگ می کرد چنانکه یاسر خادم روایت می کند امام رضا علیه السلام هنگامی که در روز جمعه از مسجد بر می گشت و عرق و غبار بر او نشسته بود دستهای خود را بلند کرد و فرمود : خدایا ! اگر فرج و گشایش من از این گرفتاری که بدان دچارم به مرگ من است همین ساعت آن را برسان . وی در ادامه روایت می گوید که آن حضرت علیه السلام پیوسته دلگیر و غمگین بود تا زمانی که وفات کرد  و این خود غربت امام را می رساند ، او باید در کنار مامون و عوامل او بسر می برد کسانی که بی شک با وجود شناخت او اما حق او را انکار می

کردند . ثانیاً اجبار ولایت عهدی از طرف مامون به خاطر نقشه های فریب کارانه ای او بود
از جمله اینکه می خواست امام رضا را در چشم مردم کوچک کند تا جایکه زمانیکه مامون به حضرت گفتند تو با این سخنان و نپذیرفتن ولایت عهدی میخواهی که مردم بگویند : نو نسبت به دنیا زهد پیشه ای امام گفتند هرگز و به مامون گفتند می خواهی بگویم با انجام این کار چه چیزی را اراده کرده ای ؟ مامون گفت چه ؟ امام از او امان گرفت و گفت : «ترید بذلک ان یقول الناس ان علی بن موسی الرضا لم یزهد فی الدنیا بل زهدت الدنیا فیه الا ترون کیف قبل ولایه العهد طمعا فی الخلافه »   این نقشه مامون در بین عوام الناس پخش می شود . ریان بن صلت می گوید : بر امام رضا علیه السلام وارد شدم و به او گفتم یابن رسول الله مردم می گویند شما با وجود اظهار زهد ولایت عهدی را قبول کرده ای ؟ (مردم این جمله را به طور کنایه گفته اند و مرادشان این بوده که امام تظاهر به زهد کرده است از کلمه «ویحهم » می فهیمم) امام از این کنایه مردم ناراحت شده این چنین جواب ریان را میدهد «قد علم الله کراهتی لذلک فلما خیرت بین قبول ذلک و بین القتل اخترت القبول علی القتل و یحهم ما علموا ان یوسف (ع) کان نبیا و رسولا فلما دفعته الضروره الی تولی خزائن العزیز قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم و دفعتنی الضروره الی قبول ذلک علی اکراه و اجبار بعد الاشراف علی اهلالک علی انی ما دخلت فی هذا الامر الا دخول خارج منه فالی الله المشتکی و هو المستعان »   علامه طهرانی در این باره می گوید مامون با سیاست شیطانی خود امام رضا علیه السلام را از جوار قبر پیامبر اکرم (ص) و خانه و کاشانه و اهل و عیال خود دور کرد و او را به مرو انتقال داد تا آن حضرت را کاملاً زیر نظر بگیرد هر چند رد ظاهر او را به لباس حکم و ولایت آراست اما فی الواقع آن حضرت را از همه شئون جدا و عزل نمود در حالیکه مردم می پندارند مامون کمال مودت و اخلاص را در بوته صدق و صفا گذارده و تقدیم آن حضرت می کند و او را مبسوط الید در همه امور قرار داده است و در ظاهر کنیزکی زیبارویی از نصاری و خدم و حشم در خدمت او گمارده است اما از آوردن اهل و عیال و فرزند دلبندش منع می کند بطوری که تنها و غریب در حجره ای دربسته به زهر جفا شهید می شود و خود مامون برای آن حضرت سینه چاک می کند و مراسم تعزیه می گیرد و می گرید و مردم جاهل هم می پندارند اینها از سر اخلاص و مودت است   . این چهره ریاکارانه مامون عباسی تا سالها باعث شد که انگیزه اصلی او برای انتخاب امام رضا علیه السلام بر بسیاری از سیره نویسان پوشیده بماند .  و این امر بر غربت امام افزوده بود چرا که این مسئله نشان می داد آنها به هیچ وجه با مقام امامت آشنا نبودند .


6- دفن شدن در کنار هارون الرشید

به نظر می رسد یکی دیگر از دلایل غربت امام رضا علیه السلام دفن شدن او در کنار هارون الرشید است مسلماً هیچ مومنی دوست ندارد در کنار قاتل پدر خود دفن شود و بلکه دوست دارد در کنار مومنان و اولیاء خداوند قرار بگیرد دفن شدن امام در کنار هارون الرشید نشان از کمی یاران و قدرت اهل باطل دارد مرحوم مجلسی اول در توضیح روایتی در مورد زیارت امام رضا علیه السلام یکی از احتمالات مفهوم غربت در مورد آن حضرت را مجاورت با هارون میداند.

 

منبع:http://rasekhoon.net/forum/thread/880471/page1/success/

حج نیمه تمام امام حسین علیه السلام آری یا خیر ؟

از جمله اتهامات اهل سنت به شیعیان در خصوص تصمیم امام حسین است آنان می گویند رها نمودن در وسط کار خلاف شرع است .چرا امام حسین روز عرفه و قبل از عید قربان مکه را ترک گفت؟

پاسخ: 

اين سخن مشهور كه امام حسين(ع) حجّ خود را نيمه تمام گذاشت، سخن نادرستى است؛ زيرا امام(ع) در روز هشتم ذى حجه «يوم الترويه» از مكّه خارج شد(1).در حالى‏كه اعمال حجّ - كه با احرام در مكّه و وقوف در عرفات شروع مى‏شود - از شب نهم ذى حجه آغاز مى‏شود. بنابراين، امام(ع) اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نيمه تمام گذارد.


بله، مسلماً حضرت در هنگام ورود به مكّه، عمره مفرده انجام داد. چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مكّه و احتمالاً در فاصله‏هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره كرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حجّ نمى‏شود. در برخى از روايات تنها از انجام عمره مفرده از سوى امام(ع) سخن به ميان آمده است.(2)


گرچه معروف و مشهور است و در برخي کتاب ها مانند الارشاد شيخ مفيد آمده که حضرت حج خود را تبديل به عمره کرد . طواف و سعي انجام داد و از احرام بيرون آمد چون نمي توانست حج خود را تکميل کند. (3) ولي به نظر بعيد مي آيد که حضرت به احرام حج محرم شده باشد، چون کسي که مي خواهد اعمال حج را انجام دهد ، روز هشتم يا روز نهم ذي الحجه محرم مي شود . جهتي براي محرم شدن زودتر از موعد مقرر نيست.


براي تاييد اين مطلب رواياتي درکافي نقل شده که به برخي اشاره مي کنيم:
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ خَرَجَ فِي أَشْهُرِ الْحَجِّ مُعْتَمِراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى بِلَادِهِ قَالَ لَا بَأْسَ وَ إِنْ حَجَّ فِي عَامِهِ ذَلِكَ وَ أَفْرَدَ الْحَجَّ فَلَيْسَ عَلَيْهِ دَمٌ فَإِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع خَرَجَ قَبْلَ التَّرْوِيَةِ بِيَوْمٍ إِلَى الْعِرَاقِ وَ قَدْ كَانَ دَخَلَ مُعْتَمِراً .(4)


از امام صادق نقل شده : امام حسين(ع) قبل از روز هشتم ذي الحجه از مکه خارج شد، در حالي که قبلا در ماه حج با احرام عمره ، به قصد انجام عمره وارد مکه شده بود و عمره انجام داده بود.
از اين روايت بر نمي آيد که حضرت حج خود را تبديل به عمره کرده باشد.


در روايت ديگر امام صادق فرمود :قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع فِي ذِي الْحِجَّةِ ثُمَّ رَاحَ يَوْمَ التَّرْوِيَةِ إِلَى الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ يَرُوحُونَ إِلَى مِنًى وَ لَا بَأْسَ بِالْعُمْرَةِ فِي ذِي الْحِجَّةِ لِمَنْ لَا يُرِيدُ الْحَجَّ ؛(5)
امام حسين در ماه ذي الحجه عمره انجام داد . سپس در روز ترويه (هشتم) به سوي عراق حرکت کرد . کسي که نمي خواهد حج انجام دهد ،مي تواند عمره انجام دهد .


بله، مسلماً حضرت در هنگام ورود به مكّه، عمره مفرده انجام داده ؛ چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مكّه و احتمالاً در فاصله‏هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره كرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى شروع اعمال حجّ نيست. شايد وقتي که خبر دار شد نيروهاي مخفي يزيد قصد ترور حضرت را در حرم دارند و تصميم گرفت به سوي عراق حرکت کند، براي انجام يک عمره ديگر محرم شد و آن را تکميل کرد و از احرام خارج شد .در روز ترويه يعني هشتم ذي الحجه به سوي عراق از مکه خارج شد .
با وجود آن كه يكى از علل انتخاب مكّه، داشتن فرصت مناسب براى تبليغ ديدگاه خود بود؛ چرا در اين شرايط زمانى ويژه - كه اوج حضور حاجيان از سرتاسر نقاط مختلف در مكّه، عرفات و منا است و بهترين فرصت تبليغى براى آن حضرت فراهم آمده است - ناگهان مكّه را ترك كرد؟


مى‏توانيم علل اين تصميم ناگهانى را چنين ذكر كنيم:

1- احتمال خطر جانى‏

از برخى عبارات امام - كه در مقابل ديدگاه شخصيت‏هاى مختلفى كه با بيرون رفتن حضرت از مكّه و حركت به سوى كوفه مخالف بودند، ابراز شده - بر مى‏آيد كه امام ماندن بيش تر در مكّه را مساوى با بروز خطر جانى براى خود مى‏دانست؛ چنان ‏كه در جواب ابن عباس مى‏فرمايد: «كشته شدن در مكانى ديگر براى من دوست داشتنى‏تر از كشته شدن در مكّه است»(6)


نيز به عبداللَّه بن زبير فرمود: «به خداوند سوگند! اگر يك وجب خارج از مكّه كشته شوم، براى من دوست داشتنى‏تر است تا آن كه به اندازه يك وجب در داخل مكّه كشته شوم. به خداوند سوگند! اگر به لانه‏اى از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بيرون خواهند كشيد تا آن چه را از من مى‏خواهند، به دست آورند» (7)


نيز به برادرش محمد حنفيه، به صراحت از قصد ترور يزيد در محدوده حرم امن الهى نسبت به جان خود سخن به ميان آورد .(8) بالاخره در بعضى از متون به صراحت سخن از اين مطلب به ميان آمده كه يزيد، عده‏اى را همراه با سلاح‏هاى فراوان براى ترور امام در مكّه فرستاد. (9)


2- شكسته نشدن حرمت حَرَم‏

در ادامه برخى از عبارات پيش گفته، تذكّر اين نكته از سوى امام وجود داشت كه نمى‏خواهد حرمت حرم امن الهى، با ريخته شدن خون او در آن شكسته شود؛ گرچه در اين ميان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنايتكاران اموى باشد.


حضرت اين مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبير و به گونه تعريض‏آميز نسبت به او - كه بعدها در مكّه موضع گرفته و لشكريان يزيد حرمت حرم را خواهند شكست - به صراحت بيان مى‏دارد. ايشان در جواب ابن زبير مى‏فرمايد:.«پدرم (على) براى من نقل كرد كه در مكّه قوچى است كه به وسيله او حرمت شهر شكسته مى‏شود و من دوست ندارم كه مصداق آن قوچ باشم».(10)

 

پي نوشت ها:
1. وقعه الطف ،ص147.
2 . وسائل الشيعه، ج 1، ص 246، كتاب حج، باب 7، ابواب العمرة ج 2 و 3.
3 . شيخ مفيد ، الارشاد ج 2 ص 68 .
4و5. الكافي ج : 4 ص :536.
6.ابن كثير، البداية و النهاية، ج 8، ص 159.
7.وقعة الطف، ص 152.
8.سيد بن طاووس، لهوف، ص 82..
9.همان،ص82.
10 . ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 546.

بامعصومین  علیه السلام : اسلحه مسموم در توبره

  مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زيد رزامى حكايت كند:


روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصى از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود - وارد شد.

آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه است ، مى تواند وليعهدى طاغوت زمان را بپذيرد، مى روم و از او سؤ الى مى پرسم ، چنانچه جواب صحيحى نداد، او را با اين سلاح نابود مى سازم .


پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح كرد.


حضرت فرمود: سؤ الت را به يك شرط پاسخ مى گويم ؟


منافق گفت : به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى ؟


امام عليه السلام فرمود: چنانچه جواب صحيحى دريافت كردى و قانع و راضى شدى ، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى ، درآورى و آن را بشكنى و دور بيندازى .


آن شخص منافق با شنيدن چنين سخن و مشاهده چنين برخوردى متحيّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بيرون آورد و شكست ؛ و بعد از آن اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! با اين كه مى دانى ماءمون طاغى و ظالم است ، چرا داخل در امور او شدى و ولايتعهدى او را پذيرفتى ، با اين كه آن ها كافر هستند؟!


امام رضا عليه السلام فرمود: آيا كفر اين ها بدتر است ، يا كفر پادشاه مصر و درباريانش ؟

آيا اين ها به ظاهر مسلمان نيستند و معتقد به وحدانيّت خدا نمى باشند؟


و سپس فرمود: حضرت يوسف عليه السلام با اين كه پيغمبر و پسر پيغمبر و نوه پيغمبر بود، از پادشاه مصر تقاضا كرد تا وزير دارائى و خزينه دار اموال و ديگر امور مملكت مصر گردد و حتّى در جاى فرعون مى نشست ، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد.


و من نيز يكى از فرزندان رسول اللّه صلى الله عليه و آله هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم ؛ بلكه آنان مرا بر چنين امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضايت قلبى در چنين موقعيّتى قرار گرفتم .

آن شخص جواب حضرت را پسنديد و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت .

 

1- الخرايج والجرايح : ج 2، ص 766، ح 86.

معصومین علیه السلام :  ورود از درب بسته و رفع جنازه

 مرحوم شيخ صدوق و طبرسى و ديگر بزرگان به نقل از اباصلت هروى حكايت نمايند:


چون حضرت ابوالحسن ، علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام توسّط ماءمون عبّاسى به وسيله انگور زهرآلود مسموم شده و به منزل مراجعت نمود، طبق دستور حضرت درب ها را بسته و قفل كردم و غمگين و گريان گوشه اى ايستادم .


ناگاه جوانى خوش سيما - كه از هركس به امام رضا عليه السلام شبيه تر بود - وارد حياط منزل شد، با حالت تعجّب و حيرت زده جلو رفتم و اظهار داشتم : چگونه وارد منزل شدى ؛ و حال آن كه درب منزل بسته و قفل بود؟


جوان در پاسخ فرمود: آن كسى كه مرا در يك لحظه از شهر مدينه به اين جا آورده است ، از درب بسته نيز داخل مى گرداند.

گفتم : شما كيستى و از كجا آمده اى ؟


فرمود: اى اباصلت ! من حجّت خدا و امام تو هستم ، من محمّد فرزند مولايت ، حضرت رضا عليه السلام مى باشم .


و سپس آن حضرت مرا رها نمود و به سوى پدرش رفت ؛ و نيز به من دستور داد كه همراه او بروم ، پس چون وارد اتاق شديم و چشم امام رضا عليه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش گرفت و به سينه خود چسبانيد و پيشانيش را بوسيد.


ناگاه حضرت با حالت ناگوارى بر زمين افتاد و فرزندش ، امام جواد عليه السلام او را در آغوش گرفت ؛ و سخنى را زمزمه نمود كه من متوجّه آن نشدم .


بعد از آن ، كف سفيدى بر لب هاى امام رضا عليه السلام ظاهر گشت و سپس فرزندش دست خود را درون پيراهن و سينه پدر كرد و ناگهان پرنده اى را شبيه نور بيرون آورد و آن را بلعيد و حضرت رضا عليه السلام جان به جان آفرين تسليم نمود.


پس از آن ، امام محمّد جواد عليه السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى اباصلت ! بلند شو و برو از انبارى پستو، صندوقخانه تختى را با مقدارى آب بياور.

عرض كردم : اى مولاى من ! آن جا چنين چيزهائى وجود ندارد.


فرمود: به آنچه تو را دستور مى دهم عمل كن .


پس چون وارد آن انبارى شدم ، تختى را با مقدارى آب كه مهيّا شده بود برداشتم و خدمت حضرت جواد عليه السلام آوردم و خود را آماده كردم تا در غسل و كفن آن امام مظلوم كمك كنم .


ناگاه امام جواد عليه السلام فرمود: كنار برو، چون ديگرى كمك من مى كند؛ و سپس افزود: وارد انبارى شو و يك دستمال بسته كه درون آن كفن و حنوط است ، بياور.


وقتى داخل انبارى شدم بسته اى را - كه تا به حال در آن جا نديده بودم - يافتم و محضر امام جواد عليه السلام آوردم .


پس از آن كه حضرت جواد عليه السلام پدرش سلام اللّه عليه را غسل داد و كفن كرد و بر او نماز خواند، به من خطاب نمود و اظهار داشت : اى اباصلت ! تابوت را بياور.


عرضه داشتم : فدايت گردم ، بروم نزد نجّار و بگويم تابوتى را برايمان بسازد.


حضرت فرمود: برو داخل همان انبارى ، تابوتى موجود است ، آن را بردار و بياور.


وقتى داخل آن انبارى رفتم ، تابوتى را كه تاكنون نديده بودم حاضر يافتم ، پس آن را برداشتم و نزد حضرت آوردم ؛ و امام جواد عليه السلام پدر خود را درون آن نهاد.


در همين لحظه ، ناگهان تابوت به همراه جنازه از زمين بلند شد و سقف اتاق شكافته گرديد و تابوت بالا رفت ، به طورى كه ديگر من آن را نديدم .


به آن حضرت عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! اكنون ماءمون مى آيد، اگر جنازه را از من مطالبه نمايد، چه بگويم ؟ فرمود: ساكت و منتظر باش ، به همين زودى مراجعت مى نمايد.


و سپس افزود: هر پيامبرى ، در هر كجاى اين عالَم باشد، هنگامى كه وصىّ و جانشين او فوت مى نمايد، خداوند متعال اجساد و ارواح آن ها را به يكديگر مى رساند.


در بين همين فرمايشات بود، كه دو مرتبه سقف شكافته شد و جنازه به همراه تابوت فرود آمد.


امام جواد عليه السلام جنازه را از داخل تابوت بيرون آورد و روى زمين به همان حالت اوّل قرار داد و فرمود: اى اباصلت ! اينك برخيز و درب منزل را باز كن .


پس هنگامى كه درب منزل را باز كردم ، ماءمون به همراه عدّه اى از اطرافيان خود با گريه و افغان وارد شدند؛ و پس از آن كه ماءمون لحظه اى بر بالين جنازه نشست ، دستور دفن حضرت را صادر كرد و تمام آنچه را كه حضرت وصيّت كرده بود، يكى پس از ديگرى انجام گرفت .


پس از پايان مراسم دفن ، يكى از وزراء، به ماءمون گفت : علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام با اين كار كه آبى در قبر نمايان شد و سپس ماهى هاىِ ريزى آمدند و بعد از آن ماهى بزرگى ظاهر گشت و آن ماهيان كوچك را بلعيد، خبر مى دهد كه حكومت شما نيز چنين است كه شخصى از اهل بيت رسول خدا صلوات اللّه عليه مى آيد؛ و شماها را نابود مى گرداند.


و ماءمون حرف او را تصديق كرد.


پس از آن ، ماءمون دستور داد تا مرا زندانى كردند و چون يك سال از زندان من گذشت ، خيلى اندوهناك شدم و از خداوند متعال خواستم كه برايم راه نجاتى پيدا شود.


پس از گذشت زمانى كوتاه ، ناگهان امام محمّد جواد عليه السلام وارد زندان شد و دست مرا گرفت و از زندان بيرون آمديم ؛ و بعد از آن به من فرمود: اى اباصلت ! نجات يافتى ، برو كه ديگر تو را پيدا نخواهند كرد.

 

اءمالى شيخ صدوق : ص 527 529، عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 243، إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 83.

معصومین علیه السلام :  ارزش مرض براى مؤ من

 حضرت صادق آل محمّد عليهم السلام حكايت فرمايد:

روزى رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، در جمع اصحاب خود، سر به سمت آسمان بلند نمود و تبسّمى كرد.

 

يكى از افرادى كه در آن جمع حضور داشت ، از آن حضرت سؤ ال كرد: يا رسول اللّه ! امروز شما را ديدم كه سر خود را به سوى آسمان بلند كردى و تبسّم نمودى ؟!

 

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بله ، درست است چون كه متعجّب شدم از دو فرشته و ماءمور الهى كه از آسمان بر زمين وارد شدند تا اعمال يكى از بندگان خدا را - كه هر روز نماز خود را به موقع انجام مى داد - در نامه عملش بنويسند.

 

ليكن چون آن شخص را در محلّ عبادت خود نيافتند، هر دو فرشته به آسمان بازگشتند و به محضر ربوبى پروردگار عرضه داشتند: پروردگارا! بنده مؤ من تو را در محلّ عبادتش نيافتيم ؛ بلكه او در بستر بيمارى افتاده بود.

 

در اين هنگام خداوند متعال فرمود: بنويسيد، اعمال و عبادات بنده ام را تا زمانى كه او در پناه من ، مريض و ناتوان از عبادت و ديگر كارها است ، همانطورى كه در حال سلامتى ، او عبادت مرا انجام مى داد و شما اعمال و حسنات او را مى نوشتيد.

 

سپس در پايان فرمايش خود افزود: همانا بر من لازم است ، پاداش بنده ام را در حال مريضى نيز بپردازم ؛ همچنان كه در حالِ سلامتى او چنين مى كرده ام .

 

- بحارالا نوار: ج 22، ص 83، ح 32.

معصومین علیه السلام : پيش بينى خطر در تشييع جنازه

 محمّد بن مسلم به نقل از امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت نمايد:

 

امام حسن مجتبى عليه السلام فرا رسيد و آثار شهادت و رحلت در چهره وى نمايان شد، وصاياى امامت را به برادرش ابا عبدالله الحسين عليه السلام تحويل داد و اظهار داشت : برادرم ، حسين ! تو را به چند نكته مهمّ سفارش و توصيه مى كنم ؛ و از تو مى خواهم كه به آن ها اهميّت دهى .

 

و سپس چنين اظهار داشت : هنگامى كه روح از بدنم پرواز كرد و مرا آماده دفن كردى ، قبل از هر چيز جنازه ام را نزد قبر مطّهر جدّم رسول اللّه صلى الله عليه و آله بِبَرى ، تا با او تجديد عهد نمايم .

 

و بعد از آن نزد قبر مادرم فاطمه زهراء عليها السلام نيز بِبَر، پس از آن جنازه ام برگردان به سوى قبرستان بقيع ؛ و مرا در آنجا دفن نما.

 

 

چون عايشه مصيبت بزرگى بر من وارد مى كند كه بسيار براى مؤ منين سخت و ناگوار خواهد بود، به جهت آن كه عايشه دشمنى سرسختى با رسول خدا و با ما اهل بيت عصمت و طهارت دارد، بنابر اين مواظب كينه و حسادت هاى او باشيد.

 

سپس امام باقر عليه السلام افزود: پس از آن كه امام حسن مجتبى عليه السلام به شهادت رسيد؛ و اصحاب و ياران ، جنازه مطهّرش را غسل داده و بر جايگاه نماز حضرت رسول بردند؛ و بر جنازه اش نماز گذاردند.

 

و آن هنگام كه خواستند پيكر مقدّسش را براى وداع با جدّ بزرگوارش ، به سمت مسجد و قبر مطهّر رسول گرامى اسلام صلوات اللّه عليه حركت دهند، ماءمورين عايشه سريع به او خبر دادند كه جنازه را به سمت قبر مطهّر مى برند و مى خواهند او راكنار پيغمبر اسلام دفن كنند.


عايشه سوار بر قاطرى شده و به همراه عدّه اى ديگر بر جنازه و تشييع كنندگان حمله كردند؛ و فريادكنان گفتند: جنازه نبايد وارد حرم گردد، چون من در آن خانه سهيم هستم .

 

در اين هنگام امام حسين عليه السلام فرمود: اى عايشه ! تو و پدرت از قديم الا يّام حرمت رسول خدا را شكستيد؛ و بدانيد كه فرداى قيامت بايد پاسخ ‌گوى كردار و برخوردهاى خود باشيد.

 

و پس از آن ، جنازه مقدّس را به سمت قبرستان بقيع حركت دادند و در آن جا دفن كردند.(1)

 

و روايات در اين باره مختلف است و در بسيارى از احاديث آمده است كه جنازه آن امام مظلوم را هدف تيرهاى خويش قرار دادند و چند تير بر پيكر مقدّس آن امام همام اصابت كرد.

 

1-اصول كافى : ج 1، ص 300، ح 1، مدينة المعاجز: ج 3، ص 340، ح 84 و ص 372، ح 94، با مختصر تفاوت .

بامعصومین  : عشق به خدا، يا رسول

 محدّثين و مورّخين حكايت كرده اند:


روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ، به همراه برخى از اصحاب خود از محلّى عبور مى نمود كه به نوجوانى برخوردند و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن نوجوان سلام كرد.

 

نوجوان بسيار شادمان و خندان گرديد؛ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، به او خطاب نمود و فرمود: آيا مرا دوست دارى ؟ گفت : آرى ، به خدا قسم ! تو را دوست دارم .

 

حضرت فرمود: همانند چشمانت ؟

گفت : بهتر و بيشتر.

حضرت افزود: همانند پدرت ؟

گفت : بيشتر.

فرمود: همانند مادرت ؟

گفت : بيشتر

نيز فرمود: همانند جان خودت ؟

گفت : يا رسول اللّه ! بيشتر از هر چيزى ، به تو علاقه مندم و تو را دوست دارم .

در اين هنگام حضرت اظهار نمود: آيا همانند پروردگارت و خدايت مرا دوست دارى ؟

 

نوجوان در اين لحظه اظهار داشت : خدا، خدا، خدا، نه ؛ يا رسول اللّه ! هيچ چيزى در مقابل خداوند متعال ارزش ندارد و هيچكس را بر او برترى و فضيلتى نيست ؛ يا رسول اللّه ! تو را به جهت عشق و ايمان به خدا دوست دارم .

 

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله با شنيدن چنين سخن و اعتقادى راسخ ، متوجّه همراهان خود شد و فرمود: شما نيز اين چنين عشق و ايمان داشته باشيد و خدا را اين چنين دوست بداريد؛ چه اين كه آنچه ازنعمت ها و سلامتى در اختيار داريد، همه از الطاف خداوند متعال است .

 

سپس افزود: و اگر مرا دوست داريد، بايد به جهت دوستى و ايمان به خداى سبحان باشد.(1)

 

1-ارشاد القلوب ديلمى : ص 161.

به یاد معصومین : کراماتی از امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه السلام به هنگام شهادت 65 سال سن داشت و بوسیله سم توسط منصور به شهادت رسیدند.در سال 83 هجری قمری به دنیا می آیند .

تا سن سیزده سالگی جدشان امام سجاد علیه السلام را درک کردند و بیست سال هم با پدرشان امام محمد باقر علیه السلام زندگی کردند و سی و سه سال هم امامت نمودند.

 

در کتاب انیس المومنین آمده است : مفضل بن عمر نقل می کند همراه امام صادق علیه السلام در مسیری بوده است به زنی رسیدیم که کنار گاوی نشسته بود و گریه می کرد و بچه های او هم گریه می کردند .امام پرسیدند چه شد؟

زن گفت تمام زندگی ما به این گاو بستگی داشت که گاو مرد.

حضرت می فرمایند می خواهید خداوند این گاو را زنده کند زن می گوید سر به سرم می گذارید ، داغ دلم را تازه می کنید. حضرت دعا می کند و با پا به گاو می زند و گاو بلند می شود و زن می گوید به خدا قسم که تو عیسی بن مریمی.

 

ابو بصیر نقل می کند : وارد مدینه شدم نیاز به غسل پیدا کردم به سمت حمام رفتم .ناگهان اصحاب امام صادق علیه السلام را دیدم که به سمت خانه حضرتش می روند .ترسدیم اگر غسل کنم نتوانم به خانه حضرت برسم . حمام نرفته خانه حضرت می رفت به محض اینکه به خدمت امام صادق علیه السلام می رسد می فرماید ابا بصیر اینجا نباید با حالت جنب وارد شد .عذر خواهی می کند که تقصیری نداشته است ترسیدم نتوانم زیارت کنم . پس از دیدن حضرت دلش آرام می گیرد و از خانه بیرون می رود.

 

شهاب بن ابی .. می گوید زمانی که تجارت می کردم یک روز که وارد بصره شدم نزد محمد بن سلیمان که والی بصره است رفتم و آنجا بود که وی را شناختم و گفت خداوند تو را صبر بدهد در شهادت امامت جعفر بن محمد علیه السلام . انجا بود که من یاد کلام حضرت افتادم که به من گفته بود  "  زمانی که یاد شهادت من بیفتی چه میکنی  " .  که بغض گلویش را گرفت و گریه کرد.

 

عروه بن موسی می گوید صحبت می کردم یکدفعه حضرت حرفش را قطع کرد و فرمود اینک چشم هشام از هم پوکیدبه حضرت گفتیم که مرده است ؟ چون خبرش به مدینه نرسدیه بود چون هشام شام بوده است حضرت فرمودند سه روز است که هشام بن عبدالملک لعنه الله علیه مرده است که ما آن مطلب را نوشتیم وقتی بعدا خبر رسید دیدم سه روز است که هشام مرده است .

 

ابراهیم بن عبدالحمید می گوید به سمت مسجد قبا حرکت می کردیم تا ثمرات باغهایی را بخریم.حضرت امام صادق علیه السلام را دیدم از من پرسید کجا می روی ؟ گفتم می خواهم ثمرات باغی را بخرم .حضرت فرمودند نخرید که ضرر می کنید.

ابراهیم می گوید من هم نخریدم و بعد مدتی دیدم که ملخ ها به باغ حمله کردندو ثمرات باغ تلف شده است.

به یاد معصومین : چرا امام صادق علیه السلام؟

در ميان لقب هاي پيشواي ششم شيعيان مشهورترين لقب «صادق» است از ابوخالد کابلي يک تن از ثقات « علي بن حسين (ع)» روايت کرده اند که روزي امام سجاد (ع) را گفت اين خبر از اميرالمومنين به ما رسيد است که هيچ گاه روي زمين از حجت الهي تهي نمي ماند اکنون مرا آگاهي بخش که بعد از تو صحبت خداي کيست ؟

فرمود « محمد باقر » است که شکافنده دانشهاست و بعد از وي امر بر فرزند او «جعفر» قرار گيرد که «صادق » ناميده شده است .


ابوخالد بار ديگر از امام سجاد (ع) پرسيد : سبب چيست که تنها « جعفر » به لقب «صادق» اختصاص دارد در حالي که همه شما از خاندان عصمت هستيد و همه راستگويان و صادقيد؟

علي بن حسين (ع) پاسخ داد زيرا يکي از احفاد (فرزندان) وي نيز جعفر نام خواهد يافت و به دروغ دعوي امامت خواهد کرد از اين روي او به صادق موسوم ست تا بدين لقب وي را از مدعي کذاب تميزي باشد.

اين روايت جهت اختصاص لقب « صادق » بر ششمين پيشواي عاليقدر شيعه را مي نمايد، ليکن نکته اي نيز در کار است که هم عصران وي ، هر چند در زمره خصمان وي بوده اند ، به راستي قول و درستي کردار يقين داشته اند از اين رو او را « صادق » ناميده اند .

سفيان بن سعيد مي گويد : به خداسوگند که جعفر بن محمد آنچنانکه ناميده مي شد « صادق» بود .