داستانهای عبرت انگیز پس از عالم مرگ
بحار الانوار جلد 41 ص 196: آنچه در روایات آمده این است که روی مومنین در وادی السلام نجف و روح کفار در برهوت یمن جمع می باشد .
جوان یهودی در زمان خلافت دو ساله ابوبکر به مدینه می آید و می گوید : السلام علیک یا ابی بکر . اطرافیان به او می گویند مودب باش چرا او را خلیفه خطاب نکردید . ابوبکر می گوید او را رها کنید نمی دانسته است .ابوبکر می گوید حاجتت چیست ؟ می گوید پدرم فوت نموده است و اموال زیادی داشته که جای آن معلوم نیست اگر جای ان را معلوم کنید هم مسلمان می شود هم محبت تو در دلم می رود و عبد تو می شوم و هم آنچه یافتم یک سوم به شما و یک سوم به مسلمانان می دهم و یک سوم برای خودم بر می دارم . ابوبکر می گوید ای خبیث مگر جز خدا کسی از غیب خبر دارد؟ پسر یهودی از نزد ابوبکر می رود و به عمر می رسد ماجرا را برایش می گوید و عمر هم همین جواب را به او می دهد که غیر خدا کسی علم غیب ندارد .
یهودی خدمت امام امیر المومنین علی علیه السلام می رود حضرت در مسجد بودند یهودی سلام می کند به حضرت هم همان پیشنهاد را می دهد . حضرت به او نامه ای می دهد و می گوید این برگه خالی را برهوت می بری کلاغ های سیاهی که نوک آنان سیاه است دم غروب این کلاغ ها آنجا قار قار می کنندپدرت را صدا بزن . بگو ای فلانی من فرستاده وصی محمد هستم . پدرت هر جوابی به تو داد بر روی این کاغذ بنویس بعد بر سرزمین خیبر برو انچه نوشتی را انجام بده و یهودی چنین می کند .پدرش را صدا می زند پدرش می گوید تو اینجا در محل جهنمی ها چه می کنید ؟ یهودی می گوید آمدم تا ببینم گنج هایت و اموالت کجاست پدرش می گوید فلان باغ داخل دیوار مخفی کردم دیوار را خراب کنید گنج ها را می یابی و وای به حال تو اگر گنج ها را یافتی مسلمان نشوی؟
یهودی از یمن به خیبر می رود و طبق آدرسی که پدرش داده بود می رود و اموال را می یابد و بعد آنها را می فروشد و مدینه می رود و شهادتین رابه زبان می آورد و شهادت می دهد که امام علی علیه السلام امیر المومنین است و به حضرت علی علیه السلام می گوید این اموال را به هر طریقی خواستی خرج نمایید .
مرحوم ملا احمد اردبیلی که او را مقدس اردبیلی به جهت زهد و تقوای زیادش می گویندایشان به زیارت کربلا می رفت در یکی از این سفرها لباس مندرسی که می پوشید یکی از همسفران فکر کردند یکی از این گازورهاست ( رختشوی )
به او می گوید این لباس چرکها را بشوی و مقدس اردبیلی قبول می کند و لباس ها را می شو ید و تحویل زایر می دهد وقتی می فهمند زایر لباسهایش را به مقدس اردبیلی داده است تا برایش بشویید مقدس اردبیلی می گوید چرا نهیب می زنید حقوق برادران دینی به همدیگر خیلی بیشتر از این می باشد .
مقدس اردبیلی از دنیا می رود یکی از مجتهدین در خواب می بیند مقدس دارای لباس شیکی است . از حرم امام علی علیه السلام بیرون می آید و م یگوید چه باعث شد چهره ات نورانی باشد؟ مقدس اردبیلی گفتند : بازار عمل کساد است .هیچ عملی به ما نفع نبخشید غیر از ولایت و محبت و اطاعت از صاحب این قبر (امام علی علیه السلام)
در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.
تلاش بر آن است تا منتخبی از برنامه های اجرا شده در اتاق های مذهبی مسنجر ال فور آی وبه ویژه اتاق سلام علی آل یاسین در این وبلاگ در معرض دید علاقمندان قرارداده شود است .