۱- عده ای محضر پیامبر صلوات الله می آیند قیس بن عاصم از پیامبر می خواهد او را موعظه کند چون ما در صحرا هستیم و همواره نیستیم که از مواعظ شما بهره مند شویم .

رسول خدا صلوات الله علیه فرمودند : ای قیس قطعا وقتی مرگ به سراغت آمد همدم و همنشینی با تو دفن می شود او زنده و تو مرده ای اگر او کریم و باشخصیت باشد تو را احترام می کند و اگر پست و فرو مایه باشد تو را به خودت   وامی گذاردو خداوند می فرماید من خودم شما را بر حذر می دارم من از مهربانی به شما می گویم که همنشین شما همنشین بدی نباشد .اگر صالح باشد با او انس می گیری و اگر فاسد باشد از هیچ چیزی وحشت نمی کنید جز او

بحار الانوار ج 77 ص 113

 

۲- عاقبت معاویه در عالم برزخ :

 امام صادق علیه السلام می فرمایند به همراه پدرم امام محمد باقر علیه السلا م از بیابانی به نام " عسفان " که نزدیک مکه است عبور می کردیم در حالی که سوار قاطری بودیم یک دفعه قاطر رم کرد دیدیم زنجیری را می کشند ان شخصی که زنجیر در گردنش است به پدرم عرض کرد به من آب بنوشانید و شخصی که زنجیر می کشید به پدرم می گفت به این مرد اب ندهید خدا به او آب نرسانده است .

ان وقت امام صادق علیه السالم از پدرش می پرسد این مرد کیست حضرت می فرمایند این معاویه است که در عالم برزخ عذاب می شود .

بحار الانوار ج 6 ص 48

 

۳- عاقبت ابن زیاد   :‌

مختار در حال غذا خوردن بود که سرهای بریده دشمنان را می بیند و می گوید خدا را شکر که سر نحس ابن زیاد را هنگام غذا خوردن اورد به تلافی ان زمانی که سر امام حسین علیه السلام را موقع غذا خوردن برای یزید بردند مختار دید مار سفیدی از سرش وارد سوراخ های بینی شده و خارج شده و مجدد وارد سر و سوراخ های بینی شده و خارج می شود

بعد غذا مختار نعلینش را بر سر ابن زیاد می زند و بعد دستور می دهند کفش را بشویند بعد دستور می دهد سرهای را برای محمد بن حنفیه ببرند و او هم سر را برای امام سجاد علیه السلام می برند در حالی که او غذا می خورد و ایشان می فرمایند سر پدرم را زمانی نزد ابن زیاد بردند که غذا می خورد و من دعا کردم نبینم تا سرشان را به هنگام غذا خوردن ببینم خدا را شکر که چنین شد

شیخ عباس قمی در خصوص فلسفه این مار که وارد سر وس وراخ های بینی شده و از گوش خارج می شد می فرماید تماشاچیان که این ما را می دیدند می گفتند مار آمد مار امد شاید تجسم عمل ابن زیاد ملعون باشد که با چوب به لب و دندان حضرت امام حسین علیه السلام می زدند

منتهی الامال شیخ عباس قمی ج 1 ص299

 

۴-   انسان گاهی اوقات به جهت صحیح امر به معروف و نهی از منکر نکردن و یا سکوت نمودن و همرنگ جماعت شدن گرفتار عذاب می شوند

حضرت عیسی مسیح روزی با حواریون از خیابان عبور می کرد به ابادی که ویران شده بود رسیدند و اهل ان روستا و پرنده و حیواناتش یکجا مرده بودند حضرت عیسی به حواریون فرمودند اینها بر اثر عذاب عمومی هلاک شدند.

حواریون گفتند ای روح الله از خدا بخواه اینها ر ا زنده کند تا به ما بگویند چه بلایی و به چه علت بر سرشان آمده است تا ما خود را از این بلا دور کنیم .

حضرت عیسی از خداوند عزو وجل خواست که اینها رازنده کند از اسمان ندا امد اینها ر ا صدا بزند حضرت بر روی تپه ای رفت گفت ای مردم این روستا یک نفر پاسخ داد یا روح الله حضرت گفتند وای بر شما کارهای شما چه بود که گرفتار عذاب شدید

ان شخص گفت ما 4 کار کردیم : 1- طاغوت پرست بودیم می دانستیم حاکمی ظالم است از او اطاعت می کردیم

2- دنیا پرست بودیم

3- آروزهای دور و دراز داشتیم

4- در سرگرمی و باز ی های دنیا غافل بودیم .

 

پیامبر صلوات الله فرمود سه چیز وقتی انسان پیر می شود جوان می شود : 1- حرص 2- طمع 3- اروزی دور و دراز

 

حضرت عیسی علیه السلام  از او می پرسد دوستی دنیا شما چگونه بود؟ می گوید مانند علاقه مادر به بچه اش .وقتی مادر به بچه رو می کند چقدر خوشحال می شود دنیا اگر به ما رو می کرد خوشحال میشدیم و اگر به ما پشت می کرد و چیزی از دست می دادیم ناراحت می شدیم.

 

حضرت عیسی می گوید طاغوت را چگونه پرستش می کردید ؟ ان شخص می گوید گناه کارانمان را پیروی می کردیم .

 

حضرت عیسی از او می پرسد اتفاقی که برای شما افتاد چه بود؟ می گوید شب در عافیت بودیم صبح خودمان را در " هاویه :گودال تاریک " دیدیم. ان شخص گفت رشته کوههایی هستند از اتش که ما در وسط این رشته کوههای اتشیم

ان شخص گفت ما به انها گفتیم توبه می کنیم بر می گردیم اما انها به ما گفتند دروغ می گویید .

حضرت عیسی گفت چرا بقیه غیر تو جواب مرا ندادند؟  گفت ای روح خدا همه انها دهانه اتشی بر دهانشان است گرفتارند من در آن اتش هستم اما دهانه بر من نیست چون خودم گناه نمی کردم اما چون امر به معروف نمی کردم عذاب مرا گرفت من به تار مویی در عالم برزخ اویزانم نمی دانم در ان می افتم یا نجات می یابم

بعدحضرت عیسی به حواریون می گوید : اولیائ الله خوردن نان خشک با نمک زبر و خوابیدن بر روی مزابل خیلی بهتر است اگر با ان عافیت طلب باشی.

( در اصول کافی ج 2 ص 318 )