اولين گام براي سير الي الله بيداري از خواب غفلت و قيام است . تا سالک بيدار نگردد سالک نيست وتا مسافر از خانه خارج نگردد و ازشهر خويش رخت برنبندد و ديوار هاي شهر مخفي نگردد مسافر نيست.


شرط سفر هجرت است و شرط هجرت بيداري. اما براي بيداري ابتداء انسان بايد نعمات حضرت حق را به ياد اورد و دائما مذکرگردد و سپس جنايات نفس خويش را متذکرشده بين جنايات خويش و نعمات الهيه مقايسه کد. اين مقايسه سبب مي گردد انسان دلش بيدار ونفسش متنبه و عقلش هشيار گردد. باشد از خواب برخيزد وارد به منزل دوم راه يعني توبه شود.

برخي گمان مي کنند اوليائ خدا و اهل معرفت صرفا با اذکار واورادي عجيب وغريب ودستور العمل هايي خاص طريق معنويت را طي کرده و واصل به کعبه مقصود شده اند. حال آنکه اگرکسي خودشاهد زندگي اين خاصان بوده باشد ميابد زندگي آنان نوعا بردوچيز استوار بود.


اول: خدمت به خالق که عبارت است از تقواي الهي و تشرع و رعايت حريم حرام وحلال و انجام واجبات و مستحبات.


دوم: خدمت به خلق که عبارت است ازگره گشايي ازمردم و خوشرويي وخوش گويي وخوش خلقي باعيال و خانواده ومردم. رعايت حق الناس و ملتزم بودن قرض الحسنه و دستگيري از مخلوق.


يکي از اولياء خدافرموده بودند من هرچه دارم ازگره گشايي ازخلق دارم.

 

فرق عارف و عامي اين است که عارف عالم خلقت را مي بيند وعامي عالم طبيعت را. عامي مي گويد باران باريد و جنگل روييد و گل به سبزه ارايش داد. اما عارف ميگويد خدا باران را بارانيد و جنگل را روياند و سبزه راه گل اراسته کرد. عامي مبدا را نمي بيند وعارف مبدا را مينگرد. ما عالم طبيعت نداريم عالم خلقت داريم. طبيعت گسست خلقت از خالق است و خلقت پيوند طبيعت با صانع.